آرشیو   |  درباره ما   |  باشگاه مخاطبان دولت بهار    RSS   |  ارتباط با ما   |  پیوندها  
 * صفحه اصلی    * ارسال خبر و یادداشت    * عضویت در کانال تلگرام دولت بهار    * صدای مهر و عدالت (آرشیو سخنرانیهای دکتر احمدی نژاد 92-84)  
چهارشنبه، 14 خرداد 1399 - 05:08   
  تازه ها:  
- اندازه متن: + -  کد خبر: 488695صفحه نخست » خبردوشنبه، 27 اردیبهشت 1399 - 12:45
بررسی تاثیر حرکت نظامی ایران در شمال عراق بر سرنوشت جنگ تحمیلی و پایان حکومت حزب بعث در عراق
بررسی تاثیر حرکت نظامی ایران در شمال عراق بر سرنوشت جنگ تحمیلی و پایان حکومت حزب بعث در عراقعملیات شمال عملاً نه تنها تاریخ مصرف صدام را برای آمریکا و شوروی به پایان رسانید بلکه حتی پس از قبول قطعنامه ۵۹۸ همچون شمشیر داموکلس بر سر صدام خودنمایی می‌کرد و آمریکا و رزِم صهیونیستی را مجبور کرد تا مقدمات سقوط صدام را به دست خود فراهم کنند.
  

دولت بهار - دکتر محمد مهدی توخته/ ۱. ابتدا نگاهی به بازیگران اصلی سیاسی جنگ می‌ کنیم.

این بازیگران عبارتند از ایران، عراق، آمریکا و شوروی. در کنار آمریکا سه بازیگر به عنوان زیر مجموعه آمریکا فعال بودند.  اسرائیل، فرانسه و اعراب خلیج فارس. همچنین در کنار شوروی نیز دو بازیگر و در هماهنگی با شوروی فعالیت می‌کردند. کشورهای عضو پیمان ورشو و کشورهای عضو پیمان عدم تعهد. تقریباً همه این بازیگران اصلی و فرعی تا مقطع شروع عملیات ایران در شمال عراق با عراق در یک جبهه و علیه ایران بودند.

۲. اهداف ایران به ترتیب اولویت در جنگ چه بود؟

الف. تحمیل مرزهای ترسیم شده در قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر به عراق و حامیانش.

ب. تعیین و تنبیه متجاوز یا همان سقوط صدام.   ج. دریافت غرامت و خسارت جنگ.

۳. آنچه ایران باید برای رسیدن به اهدافش انجام می داد چه بود؟

الف. فتح شهر یا شهر هایی برای مبادله با مناطق اشغالی ایران و تثبیت مرزهای قرارداد الجزایر.

ب. ایجاد قیام مردمی علیه صدام در خاک عراق.

ج. به تحلیل بردن و به ضعف کشاندن ماشین جنگی عراق.

د. تغییر معادلات سیاسی جهانی از طرفداری از صدام به سمت ترک حمایت از صدام.

نکته: عامل ب و ج برای سقوط صدام ضروری بود.

۴. چرا ایران جبهه جنوبی عراق و خصوصاً بصره را هدف قرار داد؟

الف. برخی از این مناطق نفتی بوده و شهرهای مهمی به شمار می‌آیند مانند بصره.

ب. زمینه سازی برای قیام شیعیان که در جنوب عراق بودند.

ج. متلاشی کردن ارتش عراق که برای دفاع از بصره و شهرهای جنوبی در برابر نیروهای ایران قرار می گرفت.

۵. نگاهی کوتاه به عملیات های تهاجمی ایران از سال ۶۱ تا سال ۶۵.

الف. عملیات های رمضان و والفجر مقدماتی با هدف فتح بصره. ایران در این دو عملیات تقریباً هیچ موفقیت نظامی نداشت.

ب. عملیات خیبر با هدف فتح شهر شیعه نشین العماره و قطع ارتباط جاده بصره تا بغداد. نتیجه این عملیات فتح جزایر مجنون و نزدیک شدن به جاده بصره تا بغداد بود. درصد موفقیت این عملیات حدود ۲۰ درصد می باشد. 

ج. عملیات والفجر ۸ با هدف فتح بندر ام القصر یا فتح شهر بصره انجام شد. نتیجه این عملیات فتح بندر فاو بود. درصد موفقیت این عملیات حدوداً ۵۰ درصد می‌باشد. 

د. عملیات های کربلای ۴ و ۵ با هدف فتح شهر بصره یا فتح بندر ام القصر انجام می شود. نتیجه آن فتح شلمچه عراق و رسیدن به ۱۵ کیلومتری شهر بصره است. درصد موفقیت این دو عملیات حدوداً ۴۰ درصد می‌باشد.

۶. وضعیت سیاسی نظامی جنگ پس از عملیات کربلای ۵ چگونه بود؟

الف. اثری از قیام مردمی شیعیان نیست.

ب. ماشین جنگی عراق علیرغم دادن تلفات و خسارات بالا به دلیل سیل کمک های مالی و تسلیحاتی شرق و غرب و اعراب خلیج فارس قوی‌تر شده است. همچنین صدام توانسته است تعداد لشکرهای خود را نیز افزایش دهد.

ج. موقعیت سیاسی و تبلیغاتی عراق به دلیل مهاجم بودن ایران در مجامع جهانی تقویت شده است.

د. به دلیل تلفات بالای نیروهای پیاده ایران در عملیات های کربلای ۴ و ۵ و تحلیل نیروهای هوایی، پدافند هوایی، زرهی و توپخانه ارتش به خاطر آسیب دیدن و مصرف آنها در جنگ و عدم امکان تعمیر و جایگزینی آنها ماشین جنگی ایران تضعیف شده بود.

نتیجتاً، وضع جبهه ها در طول سال ۶۶ تا ۶۷ این است که به زودی عراق برای پس گرفتن مناطق اشغالی خود عملیات تهاجمی را آغاز می‌کند و به احتمال زیاد موفق خواهد بود. بنابراین نه تنها امکان سقوط صدام منتفی است بلکه امکان تحمیل قرارداد الجزایر به صدام هم در هاله ای از ابهام قرار دارد. در نتیجه قاعدتاً دادن امتیاز در این شرایط به ایران آن هم از سوی حامیان صدام نمی‌تواند معقول باشد.

۷. خصوصیات حرکت نظامی ایران در شمال عراق چه بود؟

الف. همراه با قیام مسلحانه گروه‌های کرد عراقی و با پشتوانه تقریباً ۱۰۰ درصدی کردهای عراق بود.

ب. هدف مشترک کردها و ایران شهرهای کرکوک و خانقین بود.

ج. تقریباً ۵ استان عراق را درگیر می‌کند که چیزی نزدیک به یک پنجم خاک عراق است.

د. فضای حیاتی برای نفوذ نیروهای ایران و سپاه بدر به مناطق شیعه نشین مجاور کردستان عراق وجود دارد.

ه. به دلیل کوهستانی بودن و جنگلی بودن منطقه امکان مقاومت چریکی طولانی مدت برای مبارزین کرد و شیعه و نیروهای سپاه فراهم است.

و. نیروهای پیاده سپاه و ارتش برای موفقیت در حملات خود نیاز کمتری به پوشش هوایی و توپخانه و زرهی نسبت به جبهه جنوب دارند.

ز. نیروهای پیاده سپاه و ارتش ملزومات لجستیک خود را از روستاها و شهرهای کردنشین تأمین می‌کردند.

ح. برتری هوایی و زرهی و توپخانه عراق در محیط جغرافیایی کوهستانی و جنگلی منطقه و با گستره حداقل سه استان کردی نمی‌توانست تاثیر زیادی بر پیشروی نیروهای ایران و کردهای عراق بگذارد.

تاثیر حرکت نظامی ایران در شمال عراق بر روند کلی جنگ چه بود؟

 حرکت نظامی ایران در شمال حرکتی فرعی بود که به زودی به حرکتی اصلی تبدیل شد و می رفت تا به حرکتی تمام کننده در جنگ مبدل شود. حرکت ایران در شمال ابتدا برای تجزیه نیروهای عراق در جنوب انجام گردید. یعنی حرکتی فرعی بود. سپس به سرعت و به دلیل خصوصیات ذکر شده در بنده (۷) به علاوه احساس بن‌بست در جبهه جنوب نزد فرماندهان ایران به عملیات اصلی تبدیل شد.( در مقطع عملیات آزادسازی حلبچه) و می رفت که در اندک زمانی به سقوط کرکوک و خانقین و باز شدن بن بست در جبهه مقابل بصره منجر شود.

۸. چگونه صدام مجبور شد بین مرگ یا مرگ انتخاب کند؟

 راه اول صدام تجزیه نیروهایش بین جنوب و شمال بود راهی که احتمالاً نتیجه آن برای صدام باختن بصره در جنوب و کرکوک در شمال به شکل توامان و در فاصله زمانی نه چندان طولانی بود. راه دوم، انجام نسل کشی با سلاح‌های شیمیایی از مردم کرد عراق، مردم کرد ایران و برخی از شهرهای عقبه عملیات ایران در شمال عراق مانند کرمانشاه، ارومیه و تبریز بود، که به تصمیم قدرت‌های جهانی برای خاتمه جنگ و خلع سلاح صدام منتهی شد. البته صدام راه دوم را انتخاب کرد و عملیات انفال را در پنج استان شمالی عراق از مقطع اواخر اسفند ۶۶ تا نیمه شهریور ۶۷ یعنی از مقطع آزادسازی حلبچه تا ۲۰ روز پس از آتش بس بین ایران و عراق به انجام رسانید.

یک سند تاریخی

حسین رشید محمد التکریتی فرمانده پیشین گارد ریاست جمهوری ارتش عراق در جلسه محاکمه خود در دادگاهی که پس از سقوط صدام در سال ۲۰۰۶ میلادی و برای رسیدگی به جرائمش در ماجرای نسل کشی کردهای عراق موسوم به عملیات انفال برگزار شد، چنین می‌گوید:

«عراق در حالت جنگ با ایران قرار داشت و ایران با همکاری مسلحین کرد قسمت های بزرگی از شمال عراق را اشغال کرده بود و ایران تهدید می کرد که می تواند با انهدام سد دربندیخان عراق مناطق وسیعی تا جنوب بغداد را غرق کند و به زیر آب برد و همچنین تهدید می کرد که می تواند منابع نفت را در شمال عراق اشغال نماید. (احتمالا منظور حسین رشید محمد التکریتی شهرکرکوک است).»

اعتراف این فرمانده نظامی ارشد حزب بعث که برای توجیه جنایت خود و همکارانش در نسل کشی انفال بیان شده نشان می دهد که نه تنها خطر سقوط کرکوک برای حکومت صدام جدی بوده است، بلکه نیروهای ایران با همراهی متحدین کرد توانسته بودند تا نزدیکی سد دربندیخان عراق نفوذ کنند و می توانستند مثلاً با اعلام قبلی و اتخاذ تاکتیک های مناسب همه و یا قسمتی از سرزمین های میان سد دربندیخان تا جنوب شهر بغداد را به زیر آب ببرند و در موقعیت تهاجمی مناسبی برای نفوذ به بغداد قرار بگیرند. این اعترافات مهر تایید دیگری بر این نکته نظامی است که صدام چاره‌ای جز تجزیه نیروهایش و ارسال مقدار قابل توجهی از آنان از جبهه جنوب به شمال برای حفظ کرکوک و سد دربندیخان نداشته است.

۹. تاثیر عملیات جنایت آمیز انفال و استفاده از سلاح شیمیایی در معادلات سیاسی جنگ چه بود؟

الف. محکومیت صدام در افکار عمومی جهانی و تضعیف وجه صلح‌طلب او.

 ب. گسست جبهه سیاسی پشت‌سر عراق و تردید جدی آنها در حمایت از یک جنایتکار بزرگ جنگی.

ج. وحشت کشورهای تامین کننده سلاح های شیمیایی، میکروبی و موشک های دوربرد عراق از تبعات حقوقی و امنیتی جنایات جنگی گسترده صدام.

د. وحشت اسرائیل و احتمالاً گروه‌های فشار صهیونیستی در اروپا و آمریکا از خطر سلاح‌های شیمیایی و میکروبی و موشک های دوربرد عراق برای امنیت رژیم صهیونیستی.

ه. تصمیم احتمالی آمریکا و شوروی برای خلع سلاح صدام از موشک های دوربرد و سلاح های شیمیایی و میکروبی به جهت حفظ امنیت اسرائیل.

و. وحشت آمریکا و شوروی از تعمیق بی اعتمادی و فاصله سیاسی بین آنها با مردم کرد منطقه خاورمیانه در صورت نظاره گری بیشتر بر جنایات جنگی صدام.

 ز. امکان حرکت ایران و ترکیه به سمت ساخت، انبار و استفاده از سلاح شیمیایی و میکروبی برای دفاع از خود در برابر عراق.

ح. مجاز شمردن تلویحی دولتهای سوریه و مصر به ساخت، انبار و استفاده از سلاح شیمیایی برای دفاع از خود در برابر اسرائیل.

ط. تبدیل صدام به خطری مشترک برای امنیت ایران و منطقه و در نتیجه مورد توجه قرار گرفتن خواست ایران برای تعیین و تنبیه آغازگر جنگ که قاعدتاً عراق منظور نظر قرار میگیرد.

بررسی فواصل زمانی صدور قطعنامه با حرکت ایران به سمت شمال و شروع جنایات جنگی صدام

قطعنامه ۵۹۸ در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۶۶ صادر می شود. اگر تثبیت نظامی ایران در فاو را آخر فروردین ۱۳۶۵ و تثبیت نیروهای سپاه در شلمچه عراق را آخر بهمن ۱۳۶۵ در نظر بگیریم تاریخ صدور قطعنامه با نقطه زمانی اولی ۱۵ ماه و با نقطه زمانی دومی ۴ ماه می باشد. و اگر این ابعاد زمانی را در کنار تحلیل های نسبتاً یکسان ایران، عراق، آمریکا و شوروی از گردش توازن قدرت نظامی دو طرف در جنوب عراق و جبهه بصره به نفع صدام قرار دهیم، نمی توان‌ دلیل اصلی صدور قطعنامه به نفع ایران را تنها پیروزی‌های کشورمان در فاو و شلمچه ارزیابی کرد.

همانطور که در سطور پیشین آمد سپاه پس از درک بن‌بست در جبهه جنوب و پس از تثبیت در شلمچه برای انجام عملیات اصلی سال آینده محور اصلی قدرت خود را به سمت شمال منتقل نمود. نیروهای سپاه در فاصله ۴ ماهه بین فتح شلمچه عراق و صدور قطعنامه، چندین عملیات نامنظم موفق دیگر را در شمال عراق به اجرا گذاشتند. نکته مغفول مانده عملیات های نامنظم نیروهای ایران در شمال این است که آنها پس از انهدام مراکز نظامی عراق در استان های کردنشین به مراکز خود بازمی گشتند، اما آن استان‌ها به میزان زیادی از سیطره حکومت بعثی خارج و به کنترل نیروهای کُرد عراقی متحد ایران در می‌آمد. همین همکاری نزدیک بین نیروهای ایران و کردهای عراق صدام را به این تصمیم جنون‌آمیز رسانید که راهی به جز استفاده از سلاح های شیمیایی و میکروبی علیه مردم کرد و تخریب شهرها و روستاهای کردنشین ندارد.

صدام در تاریخ ۷ تیر ۱۳۶۶ برای اولین بار در طول جنگ،  شهری غیرنظامی را مورد بمبارانهای شدید شیمیایی قرار می‌دهد. بمباران شیمیایی سردشت ۱۰۰ شهید و ۸ هزار مجروح شیمیایی برجای گذاشت. این تحولات نمی‌توانست از چشم تیزبین کارشناسان آمریکا و شوروی پنهان بماند. فاصله زمانی کوتاه ۲۰ روزه مابین زمان صدور قطعنامه در ۲۹ تیر ۱۳۶۶ با بمباران شیمیایی سردشت از یک‌سو، و توجه به متن مقدمه قطعنامه صادر شده که صراحتا از به خطر افتادن صلح و امنیت بین‌المللی بر اثر حمله به نفتکش ها و کشتی‌های تجاری و استفاده از سلاح‌های شیمیایی صحبت می‌کند، نشان می‌دهد که نه تنها آمریکا و شوروی مجبور شده‌اند تا راهی برای خاتمه بخشیدن به جنگ پیدا کنند بلکه از این پس به صدام عنوان خطری امنیتی و بالقوه برای منافع خود در منطقه نگاه می کنند. همچنین هرگونه امکان پیروزی عراق بر ایران را ناممکن و دور از ذهن می شمرند و این نمی‌تواند بدون پیش‌بینی تحرکات موفق نیرو های نظامی ایران و کردهای عراق در مثلاً برهه یک سال آینده جنگ از یک طرف و توسل جستن صدام به کشتار غیرنظامیان کرد برای فرار از شکست های سنگین در شمال از طرف دیگر باشد.

ابهام زدایی از رفتار سیاسی _ نظامی آمریکا و شوروی با لحاظ نمودن وزن واقعی عملیات ایران در شمال و عکس العمل جنایتکارانه صدام در نسل کشی از کردها

ویژگی های روایت رسمی: ابتدا به شرح روایت رسمی از رفتار سیاسی نظامی آمریکا و شوروی می‌پردازیم. این روایت رسمی ناظر بر قطعنامه های مهم صادر شده از سوی شورای امنیت است. روایت رسمی رفتار راهبردی آمریکا و شوروی را در سه مرحله زمانی و به سه بخش تقسیم می‌کند. روایت رسمی می‌گوید که دو ابرقدرت بر اساس داده های میدانی جنگ در سه مرحله زمانی نرمش هایی حساب شده در برابر ایران نشان داده‌اند.

مرحله اول، این مرحله بعد از تثبیت نیروهای عراق و سد پیشروی آنها در خاک ایران است. در این مرحله، شورای امنیت با صدور قطعنامه ۴۷۹ بدون محکومیت حمله عراق به ایران، بدون درخواست از عراق برای بازگشت به پشت مرزهای بین المللی، بدون تایید حق مشروع ایران در دفاع از خود و بدون درخواست برای تعیین مسئول شروع جنگ، تنها خواهان آتش بس می شود. قطعنامه ۴۷۹ نشان می دهد که آمریکا و شوروی نیز مانند عراق قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را قبول ندارند و به دنبال تعیین مرزهای جدید بین دو کشور ایران و عراق هستند. همچنین نشان می‌دهد که اعتقادی به تعیین آغازگر جنگ و مجازات او ندارند.

 مرحله دوم، این مرحله بعد از اخراج نیروهای عراق از قسمت اعظم خاک ایران با عملیات نظامی می‌باشد. این عملیاتها ۴۲ هزار شهید از نیروهای مسلح ایران گرفته است. در این مرحله شورای امنیت با صدور قطعنامه ۵۱۴ خواهان آتش بس و بازگشت نیروهای دو کشور به پشت مرزهای بین المللی و شروع مذاکرات است اما حرفی از تعیین آغازگر جنگ و پرداخت خسارت به طرف زیان دیده نمی زند. به عبارتی در این مرحله آمریکا و شوروی لازم الاجرا بودن قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را تلویحا می پذیرند اما به بقیه درخواست های ایران بی توجهی نشان می دهند. مرحله سوم، این مرحله بعد از فتح فاو و چسبیدن نیروهای ایران به بصره در شلمچه می باشد. در این مرحله شورای امنیت قطعنامه ۵۹۸ را صادر می‌کند. در این قطعنامه برقراری آتش بس و بازگشت نیروهای دو کشور به پشت مرزهای قرارداد الجزایر می‌آید. علاوه بر آن تشکیل هیئت مستقل برای تعیین مسئول آغاز جنگ و تشکیل مکانیزمی برای پرداخت خسارت به طرف های خسارت دیده نیز آمده است.

ترسیم فوق از رفتار سیاسی _ نظامی آمریکا و شوروی کاملا درست است اما به درستی کامل نیست. این دسته بندی کاستی‌های جدی دارد. در نتیجه نمی‌تواند همه ابهامات سیر جنگ و ختم آن را حل نماید. حتی ممکن است ما را در فهم راهبرد نهایی آمریکا و شوروی در جنگ ایران و عراق به اشتباه بیندازد. مثلا روایت رسمی می‌گوید آمریکا و شوروی پس از تثبیت ایران در شلمچه و چسبیدن به بصره احتمال سقوط این شهر را بالا می‌دانستند. همچنین روایت رسمی گزاره سقوط بصره مساوی با سقوط صدام است را به عنوان پیش فرضی حتمی در نظر گرفته است.

 احتمال نادرستی هر دو پیش فرض بیش از درستی آن است. مثلاً همانطور که در سطور پیشین گفته شد ایران پس از عملیات های کربلای ۴ و ۵ به این نتیجه رسید که جبهه جنوب به بن بست خورده است. امروزه تقریباً مشخص و ثابت شده که همه فرماندهان عالی رتبه نظامی ایران پس از عملیات شلمچه دیگر انگیزه چندانی برای حمله به بصره نداشتند. زیرا حمله به بصره را قرین با موفقیت نمی دانستند. همچنین فرمانده کل سپاه به دلیل بن بست در جبهه جنوب حمله تهاجمی موفقیت‌آمیز عراق به فاو و شلمچه را قطعی می‌دانست. بسیار دور از ذهن است که کارشناسان نظامی شوروی و آمریکا از این حقایق نظامی مطلع نبودند.

گزاره اشتباه دوم، فرض سقوط بصره مساوی با سقوط صدام است، می باشد. اصولاً فرض سقوط حزب بعث در صورت سقوط بصره نمی تواند درست باشد، زیرا اولاً بصره در آن زمان به دلیل حملات هوایی ایران تاسیسات فعال نفتی چندانی نداشت. از طرف دیگر راه تجارت با بصره از سوی ایران بسته شده بود، زیرا بندر فاو در کنترل ایران بود و بندر ام القصر نیز به دلیل نزدیکی به فاو زیر آتش هرروزه نیروهای ایران قرار داشت. پس سقوط بصره به اقتصاد عراق آسیب چندانی نمی زد. از سوی دیگر چون شیعیان عراق تا آن زمان حرکتی عمومی علیه صدام انجام نداده بودند و صدام بسیاری از مردم بصره را که شیعه بودند از این شهر خارج کرده بود، در صورت سقوط بصره اتفاق خاصی در بافت اجتماعی شیعه بر علیه صدام نمی‌افتاد.

اتفاقا این احتمال بیشتر بود که صدام با تحریک روح ملی گرایی در مردم شیعه عراق و اشغالگر نمایی بیشتر ایران در میان شیعیان آن کشور، احتمال قیام مردمی شیعیان علیه خود را بیشتر از قبل کاهش دهد و حتی بیش از گذشته از میان شیعیان یارگیری کند. همچنین احتمال زیادی داشت که در صورت سقوط بصره، صدام یک خط دفاعی جدید بعد از بصره تشکیل دهد و به مقاومت در مقابل تهاجم نیروهای ایران ادامه دهد. صدام نشان داده بود که وقتی از کمک آمریکا و شوروی مطمئن باشد و در داخل عراق هم با قیام و مخالفت جدی مردمی روبرو نباشد تا آخرین خط دفاعی به جنگ با ایران ادامه می‌دهد. و ممکن است چند سال دیگر برای پس گرفتن بصره به جنگ ادامه دهد، همانطور که دو سال و نیم برای پس گرفتن فاو با ایران جنگید.

عملیات شمال چگونه راهبرد های آمریکا و شوروی و اسرائیل را در جنگ خنثی کرد؟/ راهبرد های سه گانه با بازیگرانی مشترک و منحصر به فرد

 پیش از بررسی نقش و وزن عملیات شمال در سرنوشت جنگ باید راهبرد اصلی آمریکا، شوروی و رژیم صهیونیستی در جنگ را بشناسیم. هدف قطعی آمریکا، شوروی و اسرائیل از تحمیل جنگ به ایران در ابتدا تجزیه کشور بوده است. پس از ناکامی در این هدف، راهبرد جنگ بدون برنده را دنبال کردند. در حالت جنگ ایران و عراق، جنگ زمانی بدون برنده پیگیری می‌شد که اولاً عملیات‌های ایران نتواند حالت تمام کنندگی داشته باشد. یعنی حرکت‌های نظامی ایران خصوصیات یک حرکت نظامی تمام کننده را نداشته باشد. و از سوی دیگر مدام کاستی های نظامی عراق در جنگ تامین شود، تا تعادل قوا برقرار بماند.

اگر راهبرد اول یعنی تجزیه ایران بیشتر مورد توجه شوروی بود، راهبرد دوم یعنی جنگ بدون برنده بیشتر مورد رضایت رژیم صهیونیستی قرار داشت، زیرا جنگ بدون برنده مانند سیاه چاله ای بود که همه انرژی و سرمایه های مادی و معنوی منطقه را برای سالیان طولانی در خود می بلعید. به موازات دو راهبرد فوق راهبرد نفوذ در ارکان تصمیم گیری ایران نیز دنبال می شد. این راهبرد مبتنی بر کنترل تامین شده قطعات یدکی سلاح های اصلی ارتش ایران بود. همان طور که می دانیم نیروی هوایی، نیروی پدافند هوایی هاگ، نیروی دریایی و هوانیروز ایران آمریکایی بود و ایران محتاج به تامین قطعات یدکی آنها.

آمریکا علاقه داشت که با تامین قطعات یدکی مورد نیاز ایران کانالی برای نفوذ و اثرگذاری بر سیاست‌های مهم ایران پیدا کند. البته بدون این که به راهبرد جنگ بدون برنده که مورد علاقه اسرائیل بود لطمه‌ای وارد گردد. مضاف بر این که شوروی نیز اجازه سقوط صدام به دست ایرانی که با آمریکا هماهنگ شده بود را نمی داد. در نتیجه ایران تا ماه های انتهایی جنگ در شبکه ایی تارعنکبوتی از تصمیمات سیاسی _ نظامی شوروی، آمریکا و اسرائیل گرفتار شده بود.

شبکه ایی از سه راهبرد. راهبرد تجزیه که بیشتر مورد علاقه شوروی بود، راهبرد جنگ بدون برنده که بیشتر مورد علاقه اسرائیل بود و راهبرد نفوذ و بازگشت وابستگی که بیشتر مورد علاقه آمریکا بود.

مشکل ایران این بود که نمی توانست این سه راهبرد را یکی یکی خنثی کند. مثلاً اگر می‌خواست از شکست در جبهه ها جلوگیری کند و ارتش عراق را که روزبه‌روز توسط شوروی و فرانسه تقویت می‌شد، پشت مرزهایش نگه دارد و جلوی تجزیه کشور را بگیرد، مجبور بود به آمریکا نزدیک شود تا سخت افزار ارتش خود را که به قطعات یدکی آمریکایی وابسته بود تامین نماید. و از آن جهت که اولا نمی‌خواست مورد نفوذ و وابستگی آمریکا قرار بگیرد و ثانیاً باید برای بهبود روابط با آمریکا با اسرائیل که مهمترین متحد آمریکا در منطقه بود هماهنگ شود، عملاً نمی توانست ارتش خود را به اندازه‌ای بازسازی کند که بتواند با شکست قاطع صدام، جنگ را به پایان ببرد. در نتیجه تنها می‌توانست معاملاتی محدود و در ازاء مثلاً آزادی چند گروگان با طرف آمریکایی انجام دهد و خود را برای یک عملیات محدود تجهیز نماید. پس باز به دام راهبرد جنگ بدون برنده می افتاد.

 اگر می خواست راهبرد جنگ بدون برنده را خنثی کند و در یک یا چند عملیات، ارتش عراق را مضمحل کند، مجبور بود در معاملاتی اساسی وارد مدار آمریکا و اسرائیل شود. در آن صورت باز این احتمال بالا بود که چون شوروی به شکست صدام توسط یک ایران غربگرا رضایت نمی داد، نهایتا خواسته های ایران در جنگ وجه المصالحه توافق کلان آمریکا با شوروی قرار می گرفت و ایران در بهترین حالت به آتش‌بسی غیر پایدار با صدام می رسید. آتش بسی که هرآن و با خواست آمریکا و در توافقی پنهان با شوروی شکسته می‌شد و باز ایران مورد هجوم صدامی قرار می گرفت که نقطه تلاقی اراده جنگ طلبانه آمریکا، شوروی و اسرائیل علیه ایران شده بود.

عملیاتی بدون ویژگی منفی

با توجه به تفاسیر ذکر شده، ایران نیاز به حرکتی نظامی داشت تا هر سه راهبرد فوق را در آن واحد خنثی نماید. به عبارتی باید نبردی طراحی می‌شد که هم از جهت نظامی و در مدت زمانی محدود تمام کننده باشد، هم کمترین وابستگی را به سلاح آمریکایی داشته باشد و هم عملیات مورد نظر منجر به تسخیر فیزیکی قسمت‌های مهم و بزرگی از سرزمین عراق گردد. عملیات در شمال هر سه ویژگی را با هم داشت و می توانست مشکل ایران را در برابر هر سه بازیگر اصلی جنگ حل کند.

عملیات شمال به دلیل عمق نفوذ زیاد در خاک عراق، نزدیک بودن به کرکوک و خانقین و ماهیت بسیج کنندگی ده‌ها هزار نیروی مسلح کرد می توانست در مدت کوتاهی حالت تمام کنندگی داشته باشد. پس راهبرد جنگ بدون برنده قدرت‌ها را بی اثر می کرد. همچنین به دلیل وسعت زیاد نه تنها می‌توانست مرزهای قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را تثبیت کند بلکه فراتر از آن عملاً به تجزیه عراق منجر می شد. عملیات شمال حداقل ۳ به طور میانگین ۶ استان شمالی عراق را در بر می گرفت. در نتیجه راهبرد تجزیه ایران نیز کلاً به حاشیه رانده می‌شد و به جای ایران عراق تجزیه می گردید.

ایران می توانست در عملیات شمال با کمک کردها استان‌های دهوک، اربیل و سلیمانیه و قسمت‌هایی از استان‌های دیاله، کرکوک و نینوا را از عراق جدا کند. همچنین عملیات شمال به دلیل ماهیت نامنظم و نیمه منظم آن یک عملیات کاملا کلاسیک نظامی محسوب نمی‌شد و نیاز کمتری به تسلیحات کلاسیک داشت. به علاوه اینکه چند میلیون نفر از مردم کرد عراق پشتوانه لجستیک و عقبه اجتماعی آن بودند و ده‌ها هزار رزمنده کرد در آن شرکت داشتند که این ظرفیت عددی می‌توانست به چند صد هزار گسترش پیدا کند. پس راهبرد سوم نیز که راهبرد نفوذ و تحمیل اراده سیاسی از طریق تامین قطعات یدکی و تجهیزات آمریکایی بود با عملیات شمال خنثی می گردید.

عملیات شمال دلیل پیروزی ایران در صورت ادامه جنگ

 فرمانده کل سپاه بعد از عملیات شلمچه گفت: ما از این به بعد برای انجام عملیات به جایی می رویم که پیروزی ما در آن جا تضمین شده باشد. منظور این فرمانده شمال عراق می باشد.» این کلام قابل دفاع و درست بود. ایران تصمیم گرفته بود مرکز ثقل توان رزمی خود را به شمال منتقل کند در نتیجه ممکن بود فاو و شلمچه را در جنوب از دست بدهد، اما این خطر را به جان خرید زیرا آنچه را در شمال به دست می آورد بسیار بیش از چیزی بود که در جنوب آن هم برای مدتی نه چندان طولانی از دست می‌داد.

برای درک بهتر پدیده نظامی فوق مجبوریم یک سال و نیم زمان را به جلو بکشیم و به تیر و مرداد ماه ۶۷ برویم. در تیر و مرداد ۶۷ ایران پس از از دست دادن فاو، شلمچه و جزایر مجنون که اصولاً دیگر از نظر نظامی و سیاسی نگهداری آنها به بهای دادن تلفات سنگین به مصلحت جنگ نبود، قطعنامه ۵۹۸ را میپذیرد. صدام که غافلگیر شده بود برای یک بار دیگر و البته برای آخرین بار به قصد تجزیه ایران از مرزها می‌گذرد و شهرهای گیلان غرب، دهلران، قصرشیرین، مهران و سرپل‌ذهاب را تصرف می‌کند و خرمشهر را محاصره کرده و تا ۳۰ کیلومتری اهواز پیشروی می نماید. همه کارشناسان نظامی حمله عراق در تیر و مرداد ماه ۶۷ را به مراتب مهمتر و خطرناک‌تر از حمله شهریور ۵۹ برای ایران می‌دانند. اما نتیجه این برهه از جنگ این است که رهبری و سازمان رزم ایران می توانند با بسیج ۶۰۰ هزار نیروی پیاده در کمترین زمان ممکن و با امکانات موجود ارتش همه مناطق متصرفه، البته به غیر از قصر شیرین، در جنوب و غرب را بازگردانند و ۲۸ تیپ عراق را منهدم کنند. پس از این فعل و انفعالات نظامی رئیس‌جمهور وقت و فرماندهان نظامی تصمیم به انجام عملیات تهاجمی به سمت بصره داشتند که با مخالفت رهبر عالی جنگ روبرو می شود.

حال اگر تصور کنیم که قطعنامه ایی در کار نبود و شورای امنیت قسمت های مهمی از حقوق ایران را البته روی کاغذ رسمیت نشناخته بود، و رهبری ایران به دلیل استفاده گسترده صدام از سلاح شیمیایی علیه مردم غیرنظامی کرد عراق و ایران و احتمال استفاده از آن علیه مردم بی‌دفاع شهرهای مرزی کشور، برای ادامه جنگ دچار تردید جدی نشده بود، آیا فرصت مناسبی برای انجام عملیات تمام کننده در شمال و جنوب به شکل توامان فراهم نبود؟

در مرداد ۶۷ و پس از دفع حمله مجدد صدام به خاک ایران، متجاوز بودن عراق بسیار بیش از گذشته برای افکار عمومی در داخل کشور و مجامع جهانی روشن شده بود. نتیجتا موضع عراق در دنیا تضعیف شده بود و موضع رهبری ایران در تعقیب و تنبیه متجاوز تقویت شده بود. در آن فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران می توانست چیزی نزدیک به ۲۰۰ هزار نیروی پیاده را به سمت جبهه شمال گسیل دارد و همزمان ۴۰۰ هزار نیروی پیاده خود را در جنوب و پشت دروازه‌های بصره قرار دهد. سپس همزمان و البته با تکیه بیشتر بر جبهه شمالی حملات تهاجمی خود را آغاز کند. در این حالت قطعاً نیروهای عراق تجزیه می شدند و ایران می توانست نه تنها سه استان شمالی عراق را رسماً به کنترل خود در بیاورد بلکه به احتمال زیاد شلمچه عراق و حتی جنوب بصره را نیز تسخیر کند، و سپس منتظر شود و با تقویت مجدد جبهه‌ی شمالی با نیروهای تازه نفس و مسلح کردن بیشتر کردها یک حمله نامنظم و چریکی گسترده به شهر کرکوک داشته باشد و در آن حمله همه تاسیسات و امکانات صنعتی عراق را در آن شهر نابود کند.

همچنین با رهاسازی آب سد دربندیخان قسمت های مهمی از نیروهای بعثی را در بغداد زمین‌گیر سازد. در این شرایط حتماً عراق نیروهای بیشتری را از جنوب به شمال منتقل می نمود و فرصت کافی برای حملات تهاجمی بیشتر ایران به بصره و بندر ام القصر فراهم می گردید. نتیجه‌گیری اصلی که از این سناریو سازی ها می گیریم این است که توانایی رزمی، فرماندهی، بسیج نیرو و اراده پیروزی در ایران و در مقطع مرداد ۶۷ به مراتب بیش از شهریور ۵۹ و در مقطع شروع حمله عراق به ایران بوده است. و این تصور که ایران نسبت به مقطع ابتدایی جنگ ضعیف تر بوده به هیچ وجه صحیح نیست. و حتی می توان ایران را نسبت به مقطع میانی جنگ که دوران طلایی عملیات های تهاجمی است توانمندتر دانست. زیرا در مقطع مرداد ۶۷ ده‌ها هزار کُرد مسلح عراقی به ایران پیوسته بودند و جبهه‌ای به وسعت حداقل سه استان شمالی عراق یعنی سلیمانیه، دهوک و اربیل به نفع ایران گشوده شده بود.

ایرادات اساسی به حرکت فرضی تهاجمی ایران در مرداد ۶۷

 البته ناگفته نماند که همه این تحولات و سناریوها دو ایراد اساسی دارد. ایراد اول احتمال استفاده گسترده صدام از سلاح های شیمیایی و میکروبی علیه کردها و حتی علیه شهرهای غیر نظامی ایران است. ایراد دوم این است که به احتمال فراوان، آمریکا و حتی شوروی برای جلوگیری از شکست قطعی عراق، به این کشور نیروی نظامی وارد می نمودند و ایران مجبور می گردید که در یک زمان در برابر نیروهای آمریکا و شوروی و باقیمانده ارتش عراق بجنگد. که به احتمال زیاد ایران در این کارزار شکست می‌خورد و دوباره به پشت مرزهایش باز می گشت.

راهکار ایران برای مقابله با آمریکا و شوروی چه بود؟

 البته ایران می توانست در پاسخ به مداخله نظامی آمریکا و شوروی در عراق تنگه هرمز را مسدود کند و اقتصاد جهانی را که در آن روز بسیار به نفت خاورمیانه محتاج بود، با شوک نفتی مواجه سازد، با این وجود چنین کاری نوعی عمل انتحاری محسوب می‌شد زیرا خود ایران نیز از صدور نفت خود تا حد زیادی محروم می گردید. به عبارتی این کار یک سلاح موثر ولی به عنوان آخرین انتخاب بود. با این وجود آمریکا و شوروی تهدید ایران را جدی می‌گرفتند چون می‌دانستند در صورت مجبور شدن، ایران در بستن تنگه هرمز هیچ تردیدی نمی‌کند و آمریکا و شوروی مجبورند مسئولیت تبعات آن را تحمل کنند.

راهکار ایران برای مقابله با سلاح های شیمیایی عراق چه بود؟

 ایران برای مقابله با حملات شیمیایی عراق دو راه بیشتر نداشت. یا فراهم نمودن ماسک ها و لباس های حفاظتی به تعداد بسیار زیاد و در مقیاس میلیونی و یا استفاده از حق دفاع مشروع و انجام مقابله به مثل در مقابل عراق.

مشکل در حالت اول این بود که هزینه زیادی لازم بود تا برای خرید و تولید میلیون ها ماسک و لباس ضد شیمیایی پرداخت شود. مسئله دوم ترس و وحشتی بود که در شهرها از حمله شیمیایی عراق حادث می شد و ممکن بود بر پشتوانه مردمی جنگ تاثیر منفی داشته باشد.

اما مشکل بزرگتری که اصولاً لاینحل بود این بود که صدام از انواع گازهای شیمیایی برخوردار بود. گازهای خردل، اعصاب، سارین، و ایکس و انواع دیگر در زرادخانه صدام موجود بود. بسیاری از این گازها به راحتی از ماسک هایی که در اختیار ایران بود عبور می کردند. در نتیجه ایران راهی نداشت تا در صورت ادامه جنگ در مرداد ۶۷ شاهد فجایعی به مراتب گسترده‌تر از فاجعه حلبچه نباشد.

پس مجبور می‌شد راه حل دوم را انتخاب کند و خود نیز به شکل گسترده شهرهای عراق را هدف حملات شیمیایی قرار دهد.

به احتمال زیاد ایران در آن مقطع اگر می خواست می توانست برخی گازهای شیمیایی را تولید کند یا از برخی از کشورها که دارای این سلاح بودند و ممکن بود به ایران بفروشند این مواد را تهیه نماید. یکی از آن کشورها سوریه بود که هم دارای زرادخانه ایی از گاز خردل بود و هم رابطه خوبی با ایران داشت.

اما آنچه مسلم است افکار عمومی جامعه ایران، رزمندگان حاضر در جبهه ها و باورهای امام خمینی هرگز ادامه جنگ با چنین روش های ضد انسانی را نمی پذیرفتند.

چگونه عملیات شمال منجر به سقوط صدام شد؟

عملیات شمال و واکنش جنایتکارانه صدام به آن را باید مهمترین دلیل سقوط سیاسی و نظامی حزب بعث عراق دانست. چهار ماه پس از عملیات شلمچه و زمانی که برای آمریکا، شوروی و خود عراق مسجل شد که عملیات اصلی سال آینده ایران در شمال می باشد، بمباران شیمیایی عراق علیه سردشت انجام می شود. ۲۰ روز پس از آن قطعنامه ۵۹۸ صادر میگردد. 

این اتفاق نشان می‌داد که آمریکا و شوروی پیروزی قاطع نظامی ایران در شمال و متعاقب آن در جنوب را پیش بینی کرده اند و همچنین نشان می‌دهد که صدام مطمئن شده بود که بدون استفاده گسترده از سلاح شیمیایی علیه مراکز تجمع غیر نظامی کردها نمی‌تواند مانع پیشروی نیروهای ایران و کردهای مسلح در شمال بشود. زیرا قاعدتاً باید می دانست که بمباران شیمیایی شهرهای غیر نظامی چه تبعات سیاسی و بین‌المللی برای او دارد. این بمباران خصوصا نشان می‌داد که بافت اجتماعی مردم کرد به روند سقوط نظامی صدام پیوسته است. زمانی که ایران بعد از ده‌ها عملیات نامنظم و موفق در شمال، عملیات منظم اصلی خود را از استان سلیمانیه عراق آغاز نمود، از منظر نظامی روشن شده بود که به دلیل حمایت مردمی بالا در کردستان عراق از حمله نظامی ایران و مشارکت هزاران نیروی مسلح کرد در این عملیات به احتمال زیاد عملیات والفجر ۱۰ محدود به حلبچه و استان سلیمانیه نمیماند و در مدت کوتاهی نیروهای ایرانی و متحدین کرد شهر کرکوک را هدف قرار خواهند داد. 

کاملاً واضح بود که ده ها عملیات نامنظم موفق ایران در طول سال ۶۶ بدون حمایت قاطع بافت جمعیتی کردستان عراق و همکاری تعیین‌کننده مسلحین کرد ممکن نبوده است.

البته جنایت انفال از یک سو و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی دیگر موقتاً منجر به اعاده ناقص و شکننده سلطه نظامی ارتش عراق بر استان های کردنشین این کشور گردید اما برای آمریکا و شوروی روشن شده بود که رابطه صدام با کردهای عراق به مرحله بدون بازگشت رسیده است و کردهای عراق پس از تحمل جنایت انفال جز به سقوط صدام و یا جداسازی کردستان عراق از این سرزمین رضایت نخواهند داد.

از سوی دیگر ایران مسئله تعیین آغازگر جنگ و سقوط صدام را جزء اصلی قطعنامه ۵۹۸ می دانست. و در صورت بی توجهی یا وقت‌کشی بیش از حد آمریکا و شوروی در این موضوع به احتمال زیاد پرونده سقوط صدام را از راه نظامی می گشود. و چه جایی بهتر از استان های کردنشین عراق برای این کار وجود داشت. هم‌پوشانی تقریباً مطلقی بین منافع حیاتی ایران و منافع حیاتی کردها به وجود آمده بود و آتش اراده نظامی _ سیاسی ایران و کردها که از سال ۶۶ آغاز و با جنایت انفال و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ موقتا فروکش کرده بود به زودی و در صورت وقت کشی امریکا و شوروی می توانست کل استان های کردنشین عراق را شعله‌ور کند.

 احتمال زیادی وجود دارد که از مقطع مرداد ۶۷ تا مرداد ۶۹،  یعنی از زمان آغاز آتش بس بین ایران و عراق تا زمان حمله عراق به کویت، استان های کردنشین شمال به محل فعالیت اطلاعاتی و آمادگی نظامی ایران و کردها تبدیل شده باشد. این حقایق نظامی _ سیاسی دور از چشمان تیز بین آمریکا، شوروی، اسرائیل و خود صدام نبود.

در نتیجه ۳ تا ۶ استان شمالی عراق در آن مدت زمانی کوتاه آبستن یک قیام مسلحانه کردی با حمایت تام و تمام ایران بوده است.
 از سوی دیگر آمریکا و اسرائیل قاعدتاً راهی جز حرکت به‌سمت خلع سلاح صدام نداشتند زیرا هر آن ممکن بود که صدام بر سر موضوعات مختلف جهت موشک‌های حاوی کلاهک شیمیایی خود را به سمت اسرائیل بگیرد زیرا اولاً جنگ با ایران فعلاً به آتش بس رسیده بود، ثانیا انتفاضه در سرزمین‌های اشغالی فلسطین ادامه داشت و پرونده صلح اعراب و اسرائیل که عراق هم جزئی  مهم از آن بود باز بوده و آینده روشنی نداشت. و ثالثاً صدام که نتوانسته بود در جنگ با  ایران به موفقیت نظامی _ سیاسی نمایانی برسد ممکن بود که بخواهد برای نفوذ بیشتر در جهان عرب به تهدید اسرائیل دست بزند و رابعاً بخواهد که از قدرت نظامی بالایی که به دست آورده بود و مخصوصاً از امتیاز داشتن موشک های دوربرد و سلاح شیمیایی، برای تسویه بدهی ۸۰ تا یکصد میلیارد دلاری خود به دنیا استفاده کند. و در این شرایط باز هم راحت ترین کار تهدید اسرائیل با سلاح شیمیایی و احتمالاً بمب اتمی بود زیرا صدام می دانست که کویت و عربستان در صورت خواست آمریکا از بدهی‌های عراق چشم‌پوشی می‌کنند و آنچه می‌تواند موجب تصمیم آمریکا برای چشم پوشی از بدهی‌های عراق شود نگرانی از امنیت اسرائیل بود.

اما آنچه معادله را لاینحل می‌نمود باز هم حرکت نظامی قریب الوقوع ایران و کردها در شمال بود.  زیرا آمریکا دیده بود که آنچه جلوی تکمیل عملیات شمال را در سال ۶۶ و ۶۷ گرفت همان سلاحی بود که امنیت اسرائیل را تهدید می‌کند. و از سوی دیگر جلوی شعله ور شدن دوباره شمال عراق را گرفته است. پس آمریکا و اسرائیل برای حل مشکل هیچ راهی نداشتند بجز اینکه سه پ
رونده را همزمان دنبال کنند.

پرونده اول زمینه سازی برای خلع سلاح صدام از سلاح های شیمیایی، موشک های دوربرد و فعالیت های اتمی عراق بود.

پرونده دوم اعلام صدام به عنوان آغازگر جنگ و کسب رضایت ایران برای نگهداری همچنان این کشور در فاز سیاسی بود.

و پرونده سوم ایجاد یک خودمختاری کامل سیاسی-نظامی در استان های کردنشین شمال برای جلوگیری از یک درگیری گسترده میان کردها و صدام.

در این صورت آمریکا می توانست از طرفی عراق را خلع سلاح و ضعیف کند و از سوی دیگر جلوی سقوط صدام و فتح بغداد توسط ایران و کردها را بگیرد.

البته صدام که همه این تحولات را می دید تلاش نمود تا بلکه بتواند سرنوشت محتوم خود را تغییر دهد. اما عجیب نیست که بلافاصله بعد از در هم شکسته شدن ارتش عراق در کویت و شروع پروژه خلع سلاح عراق، به سرعت استان های کردنشین سلیمانیه، دهوک و اربیل با حمایت همه جانبه ایران و تایید سیاسی آمریکا از زیر سلطه نظامی _ سیاسی صدام خارج می‌شوند و مدت کوتاهی بعد، صدام به عنوان آغازگر جنگ توسط کمیته اجرایی قطعنامه ۵۹۸ و دبیر کل وقت سازمان ملل اعلام می گردد.

ناگفته پیداست که اراده آمریکا در این اعلام جلوه‌گری می‌کند. 

در نتیجه باید پذیرفت که عملیات شمال عملاً نه تنها تاریخ مصرف صدام را برای آمریکا و شوروی به پایان رسانید بلکه حتی پس از قبول قطعنامه ۵۹۸ همچون شمشیر داموکلس بر سر صدام خودنمایی می‌کرد و آمریکا و رزِم صهیونیستی را مجبور کرد تا مقدمات سقوط صدام را به دست خود فراهم کنند. زیرا در هر حال و دیر یا زود پس از خلع سلاح صدام و تضعیف مفرط ارتش عراق، آن حکومت توسط ایران و ائتلافی از کردها و شیعیان سقوط می‌کرد. خصوصاً آنکه شیعیان نیز پس از شکست صدام در کویت و در قیام انتفاضه شعبانیه و تجربه تلخ سرکوب، به روند سقوط صدام پیوسته بودند.

   
  

اضافه نمودن به:          

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
  لطفا از ارسال واژه ها و عبارات توهین آمیز ، مطالب دارای بار حقوقی و پیگرد قضایی و نیز حروف و کلمات و نشانه ها (مانند علامت تعجب) بصورت مکرر خودداری فرمایید. نظرات کوتاه تر زودتر بررسی و منتشر می شود. / توجه داشته باشید کد امنیتی ، زمان انقضا دارد و دقایقی پس از باز کردن منقضی می شود و برای ارسال نظر صفحه را باید رفرش کنید.
  کد امنیتی:
 
 
 
با خنده‌های بلند و پیوسته‌اش
با خنده‌های بلند و پیوسته‌اش
 
معمای نیرنگ در بازار بورس و سیاستگذاری انتحاری در اقتصاد ایران / بهشت مکاره به جهنم سوزان تبدیل می شود؟!
معمای نیرنگ در بازار بورس و سیاستگذاری انتحاری در اقتصاد ایران / بهشت مکاره به جهنم سوزان تبدیل می شود؟!
 
متن کامل نامه تاریخی دکتر احمدی نژاد خطاب به رهبر کاتولیک های جهان
متن کامل نامه تاریخی دکتر احمدی نژاد خطاب به رهبر کاتولیک های جهان
"اگر" را کاشتیم و سبز نشد / نگاهی به چند "اگرِ نامحقق" که در نقطه جوش، قطار تاریخ را به ریلی دیگر انداخت
"اگر" را کاشتیم و سبز نشد / نگاهی به چند "اگرِ نامحقق" که در نقطه جوش، قطار تاریخ را به ریلی دیگر انداخت
 
جزئیاتی از پروژه مرموز "آی دی 2020"؛ واکسیناسیون جمعیت جهان به مثابه چیپ ­گذاری عمومی
جزئیاتی از پروژه مرموز "آی دی 2020"؛ واکسیناسیون جمعیت جهان به مثابه چیپ ­گذاری عمومی
 
خاطره بازی و روایت "ورزش سه" از حضور دکتر احمدی نژاد در اردوی تیم ملی فوتبال + تصاویر
خاطره بازی و روایت "ورزش سه" از حضور دکتر احمدی نژاد در اردوی تیم ملی فوتبال + تصاویر
بیل گیتس و کرونا / نگاهی به پیشینه پنهانی دستکاری ژنتیکی و خالکوبی های کوانتومی
بیل گیتس و کرونا / نگاهی به پیشینه پنهانی دستکاری ژنتیکی و خالکوبی های کوانتومی
 
آقای وزیر کشور حسن روحانی، ماجرای گم شدن یک میلیارد دلار سال ۸۸ که یادتان نرفته؟!
آقای وزیر کشور حسن روحانی، ماجرای گم شدن یک میلیارد دلار سال ۸۸ که یادتان نرفته؟!
 
چرخش شگفت انگیز در سیاست احزاب شیعه عراق یا موفقیت تاکتیکی بازوی برون مرزی ایران؟!
چرخش شگفت انگیز در سیاست احزاب شیعه عراق یا موفقیت تاکتیکی بازوی برون مرزی ایران؟!
 
 
::  پخش زنده ::  خانه ::  تماس با ما ::  RSS
© دولت بهار
[email protected]
پشتیبانی توسط: خبرافزار